محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
56
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
نوشته شده و سرانجام يافته است [ و ديگرگون نمىگردد ] » . « 1 » با اين همه ، يوسف نيز يك انسان بود و دچار و درگير ناتوانىهاى انسانى . از اين روى خواهان آزادى از زندان بود و مىخواست به گونهاى داستان خويش را به گوش پادشاه برساند ، باشد كه او زمينهچينى ستمگرانهاى را كه موجب زندانى شدن او گرديده ، دريابد [ و او را از زندان رها سازد ] . اما خدا خواست به او يادآورى كند كه نبايد جز خدا به هيچ كس ديگرى چشم اميد داشته باشد و از جز او يارى بخواهد . از قرآن بشنويم : « يوسف به يكى از دو دوست هم زندانش كه مىپنداشت آزاد مىشود . گفت : [ چون آزاد شدى ] مرا نزد سرورت ياد كن [ و از او بخواه براى آزادى من كارى بكند ] اما شيطان از ياد او برد كه نزد سرورش از يوسف ياد كند [ و آزادى او را بخواهد ] ، از اين روى او چند سال « 2 » در زندان ماند » . « 3 » در حديثى از پيامبر ( ص ) آمده است كه « خداى برادرم ، يوسف را ببخشايد ، اگر به هم زندان خويش نمىگفت من را نزد سرورت ياد كن ، هفت سال در زندان نمىماند » « 4 » يارى خواستن از بندگان خدا هرچند رواست ، اما براى پيامبران زبيندهتر اين است كه ارادهء قوى داشته باشند . « 5 » و در روايت ديگرى آمده است كه جبرئيل در زندان نزد يوسف آمد و سرزنشكنان پرسيد : چه كسى تو را از كشته شدن به دست برادران رهانيد ؟ گفت : خداى بزرگ : پرسيد : چه كسى تو را از چاه برآورد ؟ گفت : خداى بزرگ ؛ پرسيد : چه كسى تو را از درافتادن به هرزگى و فحشا پاس داشت ؟ گفت : خداى بزرگ ؛ پرسيد : چه كسى نيرنگ زنان را از تو بازداشت ؟ گفت : خداى بزرگ ؛ گفت : پس چرا او را از ياد بردى و آزادىات را از او نخواستى و به بندهاى اميد بستى ؟ گفت : پروردگارا ! خطا گفتم و بى جا كردم . اينك اى خداى ابراهيم و يعقوب ! از تو مىخواهم بر من ببخشايى و از من درگذرى . جبرئيل گفت : سزاى تو اين است كه چند سال در زندان بمانى » . « 6 »
--> ( 1 ) . « يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُما فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْراً وَ أَمَّا الْآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ ، قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيانِ » ( سورهء يوسف ، آيهء 41 ) . ( 2 ) . « چند سال » ترجمهء « بضع سنين » است و بضع شمارهاى است از سه تا نه . ( 3 ) . « وَ قالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ » ( سورهء يوسف ، آيهء 42 ) . ( 4 ) . تفسير نسفى ، 2 / 223 . ( 5 ) . تفسير ابن سعود ، 4 / 280 ؛ تفسير خازن ، 3 / 285 - 686 . ( 6 ) . تفسير قرطبى ، 9 / 196 .